
سال نو
دوشنبه 94/12/24

لیست کارهای خانه تکانی سال نو:
پاک کردن غم گذشته ها
دور ریختن کینه ها
شستن افکار منفی
چیدن عشق در طاقچه
سبز کردن مهر
خریدن شادی و حراج محبت
* خانه تکانیت به شادی *

فاطمیه
شنبه 94/12/15
عشق من پاییز آمد مثل پار
باز هم ما بازماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس مشكیپوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یاسها یادآور پروانهاند
یاسها پیغمبران خانهاند
یاس در هر جا نوید آشتیست
یاس دامان سپید آشتیست
در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما كه میخندید؟ یاس
یاس یك شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یك سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاك نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینهها رو كردهاند
یاس را پیغمبران بو كردهاند
یاس بوی حوض كوثر میدهد
عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانههای اشكش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچكانید اشك حیدر را به راه
عشق معصوم علی یاس است و بس
چشم او یك چشمه الماس است و بس
اشك میریزد علی مانند رود
بر تن زهرا گل یاس كبود
گریه آری گریه چون ابر چمن
بر كبود یاس و سرخ نسترن
گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است
این جدایی از محمد مشكل است
گریه كن زیرا كه دخت آفتاب
بیخبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمهشب دزدانه باید در مغاك
ریخت بر روی گل خورشید خاك
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدك زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز دو كس از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عدالت كن كه فاق
میشود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن كن تا سحر
كه پر است از لخته خون جگر
گریه كن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنهلب در قتلگاه
خاندانت را به غارت میبرند
دخترانت را اسارت میبرند
گریه بر بیدستی احساس كن
گریه بر طفلان بیعباس كن
باز كن حیدر تو شط اشك را
تا نگیرد با خجالت مشك را
گریه كن بر آن یتیمانی كه شام
با تو میخوردند در اشك مدام
گریه كن چون گریه ابر بهار
گریه كن بر روی گلهای مزار
مثل نوزادان كه مادرمردهاند
مثل طفلانی كه آتش خوردهاند
گریه كن در زیر تابوت روان
گریه كن بر نسترنهای جوان
گریه كن زیرا كه گلها دیدهاند
یاسهای مهربان كوچیدهاند
گریه كن زیرا كه شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری میبریم
ما جوانی را به پیری میبریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
ای بهار گریه بار نا امید
ای گل مأیوس من یاس سپید
منبع : کفش های مکاشفه ، نویسنده احمد عزیزی

فاطمیه
چهارشنبه 94/12/12
إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ من فهميدم كه تو كوثري و هيچ مادري، دختري به خوبي دختر من نزاده است آن بانوان گرانقدر تو را به آب كوثر شستشو كردند و در دو جامهاي كه از بهشت آمده .بود، ـ سفيدتر از شير، خوشبوتر از مشك و عنبر ـ پيچيدند و اكنون كه تو اسماء را فرستادهاي تا آن كافور بهشتي را براي رحلت و رجعتت به بهشت آماده كند، اكنون كه بهترين جامههاي خويش را براي ملاقات با خدا بر تن كردهاي، و اكنون كه رو به قبله خفتهاي و جامهاي سفيد بر سر كشيدهاي و به اسماء گفتهاي كه پس از ساعتي بيايد و ترا صدا كند و اگر پاسخي نشنيد بداند كه تو به ديدار پدر نايل شدهاي، اكنون … اكنون من به ياد آن جامههاي بهشتي و آن آب كوثر و آن لحظههاي شيرين تولدت افتادم كه تو براي اقامتي چند روزه از بهشت به زمين ميآمدي و اكنون كه آخرين لحظات حيات دردآلودهات سپري ميشود چون مرغ پر و بال مجروحي كه از .قفسي هجده ساله رها ميگردد به سوي ما پر ميكشي دخترم! بتول من كه خدا تو را در ميان زنان بيمثل و همتا ساخت. بتول من! دختر دل گسستهام از دنيا! دختر آخرتم! دختر معادم! دختر بهشتي من! بتول من كه خدا تو را از همة آلودگيها منزه ساخت! عزيز دلم! خدا تو را چند روزي به زمينيان امانت داد تا بدانند كه راز آفرينش زن چيست؟ و رمز خلقت زن در كجاست؟ و اوج عروج آدمي تا چه پايه بلند است. ميدانم، ميدانم دخترم كه زمينيان با امانت خدا چه كردند، ميدانم كه چه به روزگار دردانه رسول خدا آوردند، ميدانم كه پارة تن من را چگونه آزردند، ميدانم، !ميدانم، بيا! فقط بيا و خستگي اين عمر زجرآلوده را از تن بگير .ملائك بال در بال ايستادهاند و آمدن تو را لحظه ميشمرند .حوريان، بهشت را با اشك چشمهايشان چراغان كردهاند .بيا و بهشت را از انتظار درآر. بيا و در آغوش پدرت قرار و آرام بگير .سلام بر تو! سلام بر پدرت و سلام بر شوي هميشه استوارت -ام ابيها- سلام االله عليها
منبع : کتاب کشتی پهلو گرفته ، سید مهدی شجاعی، ص 10



